ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
101
معجم البلدان ( فارسى )
بو صالح احمد پسر عبد الملك مؤذن از وى حديث آوردهاند . جور [ ج و ] ( با راى بىنقطه ) : ديهى از اصفهان است . بو بكر بن موسى حافظ گويد : مردى از اين شهر بيرون آمد كه حديث مىنوشت و من نامش را به خاطر نسپردم . جوزان [ ج ] ( با زاى نقطهدار و الف و نون ) : نام ديهى از مخلاف بعدان در يمن است . جوزجانان « 1 » [ ج ز ] يا جوزجان [ ج ز ] ( با زاى نقطهدار و جيم ) : هر دو نام يك جايگاه است . نام خورهاى گسترده از خورههاى بلخ به خراسان در ميان مرو روذ و بلخ است . مركز آن را يهوديه نامند و از شهرهاى آن « انبار » و « فارياب » و « كلار » است . در اينجا بود كه يحيى پسر زيد پسر على پسر حسين بن على بن ابى طالب [ ع ] كشته شد « 2 » . مداينى گويد : هنگامى كه احنف بن قيس در طخارستان بر دشمن يورش برد گروهى از ايشان به جوزجان رفتند . احنف براى جلوگيرى از ايشان اقرع بن حابس تميمى را فرستاد . ايشان در جوزجان جنگيدند و گروهى از مسلمانان كشته شدند ولى در پايان ، دشمن شكست خورد و جوزجان با زور گرفته شد و اين به سال 33 بود . كثير بن غريزهء نهشلى دربارهء آن چنين مىسرايد : سقى مزن السّحاب اذا استقلّت * مصارع فتية بالجوزجان الى القصرين من رستاق خوط * اقادهم هناك الأقرعان « 3 » گروه بسيار از دانشمندان بدانجا نسبت دارند كه از ايشان است : 1 - ابراهيم پسر يعقوب بو اسحاق سعدى جوزجانى « 4 » . بو القاسم در تاريخ دمشق او را ياد كرده گويد : در دمشق مىزيست و از يزيد بن هارون و از بو عاصم نبيل و از حسين بن على جعفى و از حجاج بن محمد اعور و از عبد الصمد بن عبد الوارث و از حسن بن عطيه و جز ايشان حديث نقل كرد . ابراهيم بن دحيم و عمر پسر دحيم و ابو زرعهء دمشقى و ابو زرعهء رازى و ابو حاتم رازى و ابو جعفر طبرى و گروهى ديگر از پيشوايان از وى روايت مىكنند . بو عبد الرحمن گويد [ 150 ] بو اسحاق ابراهيم بن يعقوب جوزجانى زشتى ندارد . او در دمشق مىزيست . دار قطنى گويد : جوزجانى مدتى در مكه و بصره و مدتى در رمله بزيست . او از حافظان و مؤلفان و حديث آوران راستگو بود لكن دربارهء على بن ابى طالب ( ع ) انحراف عقيده داشت . عبد الله بن احمد پسر عديس گويد : ما نزد ابراهيم پسر يعقوب جوزجانى بوديم . كسى از او خواست تا مرغى را ذبح كند ولى او نتوانست و گفت : اى مردم ! من كشتن مرغى را نتوانم و على بن ابى طالب هفتاد هزار تن يا مانند آن را در يك روز بكشت . او در آغاز ذيحجهء 259 در گذشت . 2 - و نيز از آنجا است بو احمد احمد بن موسى جوزجانى . او درست حديث بود و از سويد بن عبد العزيز روايت داشت . همشهريانش از وى روايت مىكردند . جوزدان ( گوزدان ) ( با زاى نقطه دار و دال بىنقطه و الف و نون ) : نام ديهى بزرگ به دروازهء اصفهان است كه آن را « جوز دانيد » با نسبت نيز خوانند . مردم اصفهان آن را « گوزدان » خوانند . گروهى از راويان بدانجا نسبت دارند . از ايشان است : 1 - بو بكر محمد پسر على پسر احمد پسر بهرام گوزدانى « 5 » پيشنماز مسجد عتيق اصفهان در نماز تراويج بود . مقرى درست و نيكو كار بود . او از حافظ بو بكر پسر ابراهيم مقرى و در بغداد از بو طاهر مخلص و از بو جعفر عمر بن شاهين بر شنود . بو زكريا بن منده ( مانده ) و جز وى از او روايت دارند . وى به سال 442 در گذشت . جوزران [ ج ز ] ( با زاى با نقطه و راى بىنقطه ) : نام ديهى نزديك عكبرا از بخشهاى بغداد است .
--> ( 1 ) . احسن ع ص 298 ترجمه 433 ، تقويم بو الفدا - آيتى ص 514 ( لسترنج ص 446 - 449 ) فردوسى آن را به تلفظ ايرانى گوزگانان چنين سروده است : دگر گوزگانان فرخنده جاى * نهاده است نامش جهان كدخداى ( شاهنامه حميديان ج 5 ص 149 ش 1129 ) . ( 2 ) . ش . ش : 3289 نقل از 31 منبع . ( 3 ) . ابرهاى بارانى در « جوزجان » بر كشتارگاه جوانان ما ببارند كه تا « قصرين » از روستائى « خوط » اقرع ايشان را كشانيد . ( 4 ) . ش . ش : 127 نقل از زركلى 1 : 76 ، تذكرة الحفاظ 2 : 117 ، شذرات 2 : 139 ، معجم المصنفين 4 : 484 ، بداية و النهايه 11 : 31 ، تهذيب 1 : 181 ، لسان الميزان 7 : 171 ، عبر 2 : 18 ، طبقات الحفاظ 244 ، ميزان الاعتدال 1 : 75 . ( 5 ) . ش . ش : 2774 نقل از انساب 142 ، لباب 1 : 308 ، طبقات القراء 2 : 198 .